سرتیپ خلبان علی محمد نادری جدا از این که سابقه دوستی دیرینه با شهید عباس بابایی دارد، خلبان هواپیمایی است که بابایی در آن به شهادت رسید. او در این گفت و گو از رشادت ها و بزرگواری های انسانی می گوید که تاریخ ایران به او می بالد. امیر نادری، یکی از ذخایر گران بهای انقلاب است که می تواند راوی بسیاری از رشادت ها باشد و این گفت و گو روایت بخشی از این دلاورمردی هاست.

 

از آشنایی خودتان با شهید بابایی بفرمایید؟

زمانی که ایشان معاونت عملیاتی نیروی هوایی شد، من هم جانشین پایگاه دوم شکاری بودم. چون مشخص کردن طرح کلی، هدف ها، مسیرها و نوع مهمات با عملیات نیرو بود، ایشان به پایگاه دوم شکاری آمدند. او یکی دو سال قبل از من دوره آموزش در آمریکا را تمام کرده و به ایران آمده بود. ایشان خلبان اف ۵ ( همان هواپیمایی که من پرواز می کردم )، بود. با ورود هواپیماهای اف ۱۴ به ایران ایشان که از خلبان های تیزهوش نیرو بود برای پرواز با آن انتخاب شد. به هر حال زمانی که من از آمریکا به ایران آمدم موفق به دیدن ایشان نشدم و از ایشان هم اطلاعی نداشتم، چون او در پایگاه اصفهان بود و من در پایگاه تبریز بودم. اما وقتی معاون عملیات شد برای پروازها به پایگاه ها می آمد، روزی که فکر می کنم اوایل انقلاب بود و ایشان تازه معاون عملیات شده بود، به تبریز آمد، در آن زمان هم معاون عملیاتی پایگاه دوم تبریز شهید اردستانی بود که از قبل با شهید بابایی آشنایی کامل داشت. من در خدمت شهید اردستانی بودم که ایشان هم از مردان مخلص، شجاع و قهرمان نیروی هوایی بود و من از طریق او با شهید بابایی آشنا شدم. با دیدن درجه وارستگی، شجاعت، مدیریت و گوش به فرمان رهبر کبیر بودن، من هم شیفته اخلاق و روحیه این شهید بزرگوار شدم. من حدودا از ۳-۲ سال قبل از شهادتش در خدمت او بودم و تا قبل از سال ۶۴ ما بر اساس روش هایی که نیروی هوایی در آمریکا آموزش دیده بود عملیات هایی انجام می دادیم که بسیار هم موفق بود. تا فتح خرمشهر نیروی هوایی ما دارای روش و تاکتیک های پرواز بسیار موثر و مفید بود، ما از اوایلی که این جنگ تحمیلی شروع شد با توجه به تجهیزات پیشرفته روز عمل می کردیم، پس از این که صدام اولین تجاوز خود را شروع کرد نیروی هوایی با اقتدار و توانایی که داشت برتری هوایی را به دست آورد و تا فتح خرمشهر این وضعیت ادامه داشت، یعنی تا آن زمان نیروهای ما در جبهه هم می توانستند خوب پیشرفت کنند، اما پس از آن تجاوزگرها و ابرقدرت ها به این نتیجه رسیدند که احتمالا بنیاد حکومتی بغداد و صدام به خطر افتاده پس آن ها اسراری را که در آموزش ها به ما یاد داده بودند، روش های پروازی که ما داشتیم و تاکتیک هایی که به کار می بردیم را به طور کامل در اختیار عراق گذاشتند. از فتح خرمشهر که فکر می کنم پائیز ۶۱ بود به بعد برتری هوایی به دست عراق افتاد، ما در این دوره ۳-۲ ساله تحرک چندانی هم در جبهه های نبرد نداریم چون اگر نیروهای زمینی می خواستند در زمین اقداماتی را انجام دهند، مورد تهاجم نیروهای هوایی عراق قرار می گرفتند، کاری از پیش نمی بردند و تلفات بالایی را می دادند. تا این که شهید بابایی با فکر نو و هسته خودکفایی که در نیروی هوایی کشور به وجود آورد، قرارگاهی به نام رعد تشکیل داد که از پائیز ۶۴ به بعد وارد عمل شد. اگر ما روند جنگ را بررسی کنیم می بینیم که از آن تاریخ به بعد نیروی زمینی ما هم موفقیت هایی را کسب کرد، مثل عملیات والفجر که فاو گرفته شد یا کربلای ۵ که در شلمچه نیروهای سنگین عراق منهدم شدند. این ها از موفقیت هایی بود که به دنبال فکر جدیدی که شهید بابایی در قرارگاه رعد به وجود آورده بود، رخ داد. این مسائل در بررسی ها، علت ها و روند جنگ کمتر گفته شده که اگر دقت شود محققین به مطالبی که گفته ام خواهند رسید.

در خلال سال های ۶۱ تا ۶۴ فرمودید که چیزهایی به عنوان اسرار که آموزش دیده بودید را آمریکا در اختیار عراق گذاشت، ۲ مساله به وجود می آید یکی این که با توجه به این که وارد فضای جنگ شده بودیم آیا این امکان و تلقی را نباید می داشتیم که ممکن است روزی آمریکا این کار را بکند، برای این مساله چه تمهیداتی چیده شده بود و بعد که این اتفاق افتاد در خلال این ۳ سال چه فرایندی طی شد که ما به برتری مجدد برسیم؟

البته جنگ خواست کشور اسلامی ما نبود، چون ما در وضعیت تحولی انقلاب بودیم و نه آمادگی داشتیم و نه آموزشی برای جنگ دیده بودیم و نه فکری برای جنگ کرده بودیم،‌ لذا ما همیشه در جنگ دنباله رو بودیم یعنی روند را پیش می بردیم چون جنگ بر ما تحمیل شد، وقتی اتفاقی در جنگ می افتاد به فکر چاره اندیشی می افتادیم. اوایل که وارد جنگ ناخواسته شدیم با آموزش هایی که دیده بودیم برتری هوایی با ما بود، کل نیروهای ما آموزش دیده آمریکا بودند. بعد از این که خرمشهر فتح شد، ابر قدرت ها به وحشت افتادند که ممکن است جمهوری اسلامی موجب سقوط عراق شود و در کلیه کشورهای منطقه گسترش یابد، بنابراین آن ها آمدند، کمک کردند و انواع و اقسام سلاح های پیشرفته را در اختیار عراق و صدام گذاشتند. تمام روش هایی که به ما آموزش داده بودند و تمام چیزهایی که برای ما راز بود همه را در اختیار عراق گذاشتند، چون نمی خواستند ما موفق شویم از این مرحله به بعد به چاره اندیشی پرداختیم و از گروه هایی که این کار را انجام دادند گروهی بود که در قرارگاه رعد مستقر بود که هسته اصلی اش به فرماندهی شهید بابایی و ۲ شهید بزرگوار دیگر یعنی ستاری که بخش پدافندی را بر عهده داشت و شهید اردستانی بود. این ۳ نفر هسته اصلی و مرکزی قرارگاه رعد را تشکیل دادند. پس از مدتی آن را به پایگاه امیدیه که غیر فعال بود بردند و در آن جا به نواندیشی و نوآوری جدید رسیدند، که هم در پدافند بعد از سال ۶۶ سرنگونی در فتح فاو یا در والفجر ۸ بیش از ۴ فروند هواپیماهای جنگنده عراق منهدم شد. در همان زمان یعنی قبل از سال ۶۴ اگر ۲ تا از هواپیماهای ما به عراق می رفت و می خواست عملیات جنگی انجام دهد، ۱۰۰ درصد منهدم یا خلبانش شهید می شدند، یعنی از سال ۶۱ تا ۶۴ این روند وجود دارد، هم سوانح زیادی در نیروی هوایی داشتیم و هم شاهد توقف عمل در جبهه های زمینی بودیم.