لاله های خونین
سلام بر لاله های خونین
در سرزمین گلبرگ های پرپر شده
شقایق , همراه با سبزه های هم نوا با ناله نسیم , رو به قبله گل ها باید سلام کرد.
باید سلام کرد بر آنانی که در
آخرین فراز زییارتنامه خود به زیارت سبزترین سیرت و سرخ ترین صورت تاریخ نائل شدند .
باید سلام کرد بر زمزمه جاری
رودها , با پاهای برهنه.
آری اینجا کربلای سینه سُرخانی
است که آمدن و رفتنشان یه رویایی بیش نبود , رویایی کوتاه و شیرین.
باید سلام کرد به آنانی که
لباس های خاکی رنگشان , لباس احرام در “موقعیت ها” بود .
باید سلام کرد بر اشک های جاری
مناجات بر گونه های خاکی و خونین.
باید سلام کرد بر دست های بریده
شده , بر انگشتهای جدا شده از دست.
باید سلام کرد بر پوتین های بی
پا , به پاهایی که بند پوتین آنها تا آسمان گشوده شده .
باید سلام کرد بر سَرهای سرخ بی
کلاه .
باید سلام کرد بر سینه های
سوخته در سنگر ها .
باید سلام کرد بر پیشانی هایی
که بوسه گاه گلوله شده اند .
باید سلام کرد بر قطارهای فشنگی
که تسبیح شده اند .
باید سلام کرد بر کوله پشتی های
پر از پرواز .
باید سلام کرد بر پلاک پیکرهای
قطعه قطعه شده که شماره و شناسنامه یک شهاب شده . و هر کوچه و خیابان شهرمان را تا
ابد ستاره باران کرد .
باید سلام کرد بر لبهای سیراب
از عطش عشق .
باید سلام کرد بر چفیه , بیرق
همیشه جاودان جبهه های خمینی .
و باید سلام کرد بر چفیه ای که
همواره بر دوش علمدار نهضت خمینی است.
روحشان شاد و راهشان پر رهرو
باد .
+ نوشته شـــده در چهارشنبه
1391/02/20ساعــت11:32 تــوسط صارمي |
دل نوشته
دل نوشته
به او گفتم چرا از عشق می نویسی ؟
گفت تا تو عاشقانه بخوانی .
گفتم چرا گلها درون زمین مخفی شده اند ؟
گفت برای اینکه یاد زمین همیشه خوشبو بماند .
گفتم کرخه را یادت هست ؟
گفت یادقبرهای کنده در آن بخیر .
گفتم نخلهای کارون را یادت هست چه زیبا بودند ؟
گفت عاشوراهایش زیباتر بودنند .
گفتم طلائیه یادت هست ؟
گفت با شقایقهای شنهایش آشنایم .
گفتم سه راه شهادت ؟
ناله ای زدوگفت آنجامیعادگاه هر عاشقی بود که با خدای خودش وعده شهادت می
گذاشت. آ
نجا نقطه وصل آسمان به زمین بود. درآنجا ما شهید همت را بدرقه
کردیم .
گفتم دلم برای شلمچه تنگ است ؟
گفت یاد ستاره های آسمانش بخیر .
یاد شهید خرازی بخیر .
یاد کربلای پنج بخیر یاد ندای یا زهرا(س) بخیر .
گفتم فکه……………. ؟
گفت خوشا آنان که رمل های گرم سجاده عروجشان شد .
او رفت و من فریاد زدم کجا ؟
گفتا : به خون.
گفتم. کی؟
گفتا: کنون.
گفتم . چرا ؟
گفتا. جنون .
+ نوشته شـــده در چهارشنبه
1391/02/20ساعــت11:18 تــوسط صارمي |
بابایی
سرتیپ خلبان علی محمد
نادری جدا از این که سابقه دوستی دیرینه با شهید عباس بابایی دارد، خلبان
هواپیمایی است که بابایی در آن به شهادت رسید. او در این گفت و گو از رشادت
ها و بزرگواری های انسانی می گوید که تاریخ ایران به او می بالد. امیر
نادری، یکی از ذخایر گران بهای انقلاب است که می تواند راوی بسیاری از
رشادت ها باشد و این گفت و گو روایت بخشی از این دلاورمردی هاست.
از آشنایی خودتان با شهید بابایی بفرمایید؟

زمانی که ایشان معاونت
عملیاتی نیروی هوایی شد، من هم جانشین پایگاه دوم شکاری بودم. چون مشخص
کردن طرح کلی، هدف ها، مسیرها و نوع مهمات با عملیات نیرو بود، ایشان به
پایگاه دوم شکاری آمدند. او یکی دو سال قبل از من دوره آموزش در آمریکا را
تمام کرده و به ایران آمده بود. ایشان خلبان اف ۵ ( همان هواپیمایی که من
پرواز می کردم )، بود. با ورود هواپیماهای اف ۱۴ به ایران ایشان که از
خلبان های تیزهوش نیرو بود برای پرواز با آن انتخاب شد. به هر حال زمانی که
من از آمریکا به ایران آمدم موفق به دیدن ایشان نشدم و از ایشان هم اطلاعی
نداشتم، چون او در پایگاه اصفهان بود و من در پایگاه تبریز بودم. اما وقتی
معاون عملیات شد برای پروازها به پایگاه ها می آمد، روزی که فکر می کنم
اوایل انقلاب بود و ایشان تازه معاون عملیات شده بود، به تبریز آمد، در آن
زمان هم معاون عملیاتی پایگاه دوم تبریز شهید اردستانی بود که از قبل با
شهید بابایی آشنایی کامل داشت. من در خدمت شهید اردستانی بودم که ایشان هم
از مردان مخلص، شجاع و قهرمان نیروی هوایی بود و من از طریق او با شهید
بابایی آشنا شدم. با دیدن درجه وارستگی، شجاعت، مدیریت و گوش به فرمان رهبر
کبیر بودن، من هم شیفته اخلاق و روحیه این شهید بزرگوار شدم. من حدودا از
۳-۲ سال قبل از شهادتش در خدمت او بودم و تا قبل از سال ۶۴ ما
بر اساس روش هایی که نیروی هوایی در آمریکا آموزش دیده بود عملیات هایی
انجام می دادیم که بسیار هم موفق بود. تا فتح خرمشهر نیروی هوایی ما دارای
روش و تاکتیک های پرواز بسیار موثر و مفید بود، ما از اوایلی که این جنگ
تحمیلی شروع شد با توجه به تجهیزات پیشرفته روز عمل می کردیم، پس از این که
صدام اولین تجاوز خود را شروع کرد نیروی هوایی با اقتدار و توانایی که
داشت برتری هوایی را به دست آورد و تا فتح خرمشهر این وضعیت ادامه داشت،
یعنی تا آن زمان نیروهای ما در جبهه هم می توانستند خوب پیشرفت کنند، اما
پس از آن تجاوزگرها و ابرقدرت ها به این نتیجه رسیدند که احتمالا بنیاد
حکومتی بغداد و صدام به خطر افتاده پس آن ها اسراری را که در آموزش ها به
ما یاد داده بودند، روش های پروازی که ما داشتیم و تاکتیک هایی که به کار
می بردیم را به طور کامل در اختیار عراق گذاشتند. از فتح خرمشهر که فکر می
کنم پائیز ۶۱ بود به بعد برتری هوایی به دست عراق افتاد، ما در این دوره ۳-۲ ساله
تحرک چندانی هم در جبهه های نبرد نداریم چون اگر نیروهای زمینی می خواستند
در زمین اقداماتی را انجام دهند، مورد تهاجم نیروهای هوایی عراق قرار می
گرفتند، کاری از پیش نمی بردند و تلفات بالایی را می دادند. تا این که شهید
بابایی با فکر نو و هسته خودکفایی که در نیروی هوایی کشور به وجود آورد،
قرارگاهی به نام رعد تشکیل داد که از پائیز ۶۴ به بعد وارد عمل شد. اگر
ما روند جنگ را بررسی کنیم می بینیم که از آن تاریخ به بعد نیروی زمینی ما
هم موفقیت هایی را کسب کرد، مثل عملیات والفجر که فاو گرفته شد یا کربلای ۵
که در شلمچه نیروهای سنگین عراق منهدم شدند. این ها از موفقیت هایی بود که
به دنبال فکر جدیدی که شهید بابایی در قرارگاه رعد به وجود آورده بود، رخ
داد. این مسائل در بررسی ها، علت ها و روند جنگ کمتر گفته شده که اگر دقت
شود محققین به مطالبی که گفته ام خواهند رسید.
در خلال سال های ۶۱ تا
۶۴ فرمودید که چیزهایی به عنوان اسرار که آموزش دیده بودید را آمریکا در
اختیار عراق گذاشت، ۲ مساله به وجود می آید یکی این که با توجه به این که
وارد فضای جنگ شده بودیم آیا این امکان و تلقی را نباید می داشتیم که ممکن
است روزی آمریکا این کار را بکند، برای این مساله چه تمهیداتی چیده شده بود
و بعد که این اتفاق افتاد در خلال این ۳ سال چه فرایندی طی شد که ما به
برتری مجدد برسیم؟
البته جنگ خواست کشور
اسلامی ما نبود، چون ما در وضعیت تحولی انقلاب بودیم و نه آمادگی داشتیم و
نه آموزشی برای جنگ دیده بودیم و نه فکری برای جنگ کرده بودیم، لذا ما
همیشه در جنگ دنباله رو بودیم یعنی روند را پیش می بردیم چون جنگ بر ما
تحمیل شد، وقتی اتفاقی در جنگ می افتاد به فکر چاره اندیشی می افتادیم.
اوایل که وارد جنگ ناخواسته شدیم با آموزش هایی که دیده بودیم برتری هوایی
با ما بود، کل نیروهای ما آموزش دیده آمریکا بودند. بعد از این که خرمشهر
فتح شد، ابر قدرت ها به وحشت افتادند که ممکن است جمهوری اسلامی موجب سقوط
عراق شود و در کلیه کشورهای منطقه گسترش یابد، بنابراین آن ها آمدند، کمک
کردند و انواع و اقسام سلاح های پیشرفته را در اختیار عراق و صدام گذاشتند.
تمام روش هایی که به ما آموزش داده بودند و تمام چیزهایی که برای ما راز
بود همه را در اختیار عراق گذاشتند، چون نمی خواستند ما موفق شویم از این
مرحله به بعد به چاره اندیشی پرداختیم و از گروه هایی که این کار را انجام
دادند گروهی بود که در قرارگاه رعد مستقر بود که هسته اصلی اش به فرماندهی
شهید بابایی و ۲ شهید بزرگوار دیگر یعنی ستاری که بخش پدافندی را بر عهده
داشت و شهید اردستانی بود. این ۳ نفر هسته اصلی و مرکزی قرارگاه رعد را
تشکیل دادند. پس از مدتی آن را به پایگاه امیدیه که غیر فعال بود بردند و
در آن جا به نواندیشی و نوآوری جدید رسیدند، که هم در پدافند بعد از سال ۶۶
سرنگونی در فتح فاو یا در والفجر ۸ بیش از ۴ فروند هواپیماهای جنگنده عراق
منهدم شد. در همان زمان یعنی قبل از سال ۶۴ اگر ۲ تا از هواپیماهای ما به
عراق می رفت و می خواست عملیات جنگی انجام دهد، ۱۰۰ درصد منهدم یا خلبانش
شهید می شدند، یعنی از سال ۶۱ تا ۶۴ این روند وجود دارد، هم سوانح زیادی در
نیروی هوایی داشتیم و هم شاهد توقف عمل در جبهه های زمینی بودیم.
+ نوشته شـــده در چهارشنبه
1391/02/13ساعــت9:37 تــوسط صارمي |
اعلام جهاد فاطمه(سلام الله علیها) علیه ابوبکر
اعلام جهاد فاطمه(سلام الله علیها) علیه ابوبکر

منبع:
سنتهنگامى كه ابوبكر تصميم نهائى خود را در مورد غصب فدك از حضرت زهرا
عليهاالسلام گرفت و نمايندهى حضرت را از آنجا اخراج نمود و اين اخبار به
آن حضرت رسيد، سر مبارك را پوشانيدند و پوشش كامل بر تن نمودند و با عدهاى
از زنان خدمتگذار و بانوان خويشاوندانشان براى اعتراض به ابوبكر براه
افتادند. هنگام راه رفتن لباس حضرت به زمين كشيده مىشد و پايين لباس زير
پايشان مىرفت (1)، و راه رفتنشان چنان بود كه گويا پيامبر صلى اللَّه عليه
و آله راه مىروند.
ابوبكر با عده ى زيادى از مهاجرين و انصار و ديگر افراد در مسجد نشسته
بودند كه حضرت وارد شدند، و با آمدن حضرت پرده اى بين ايشان و مردم آويخته
شد. حضرت زهرا عليهاالسلام نشستند و چنان از سوز دل ناله زدند كه قلبها به
لرزه درآمد و اشكها جارى شد و مردم را به گريه و ضجه واداشتند و مجلس را
منقلب كردند. سپس لحظهاى درنگ نمودند تا صداى نالههاى مردم خاموش گرديد و
از جوش و خروش افتاد.
با آرامش مجلس حضرت صحبت خود را با حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر
صلى اللَّه عليه و آله آغاز نمودند. مردم با شنيدن كلام آن حضرت بار ديگر
شروع به گريه كردند، و حضرت براى بار دوم سكوت كردند، و هنگامى كه مردم
آرام گرفتند صحبت خود را از سر گرفتند و چنين فرمودند:
در ادامه مطلب بخوانید ........
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در پنجشنبه
1391/02/07ساعــت1:45 تــوسط صارمي |
روايت سرها و موشكها
روايت سرها و موشكها

گزارش راديويي از شلمچه
اينجا شلمچه است!
اينجا كربلاست، صداي ما را از كنار علقمه ميشنويد.
هم اينك نهري است شرمنده از نهر بودنش. رودي است كه بيصدا ميخروشد
تا صداي خروشش تشنهكامان كربلا را نيازارد، شايد عطش را فراموش كنند.
اينجا بازواني است به خون غلطيده كه نشان پيروزي را در سرانگشتانش ميبينم.
كمي آن سوتر قتلگاه است.
بدني ميبينم بيسر، اما سرافراز و رگهايي كه مهربانانه خاك تشنه را
از خون خويش سيراب ميكنند و رود را باز هم شرمندهتر ميبينم.
اينجا كربلاست. صداي ما را از كنار فرات ميشنويد. صداي ما را از
شلمچه ميشنويد. صداي ما را از شلمچه ميشنويد. به يادماندنيترين كربلاهايش
كربلاي چهار و پنج هستند. همانهايي كه «هفتاد و دو تن»هاي بسياري به خود ديدند.
اينجا نبرد نيزه و شمشير نيست. اينجا ستيز تن و تانك است.
قصة شبهاي يلداي اينجا حكايت سرها و نيزهها نيست. روايت سرها و
موشكهاست.
اينجا سر حسينها را با خنجر نميبرند. اينجا هر سري را موشكي حواله
ميكنند.
اينجا اسبها بر بدن زخم زخم و صدچاك شهدا نميدوند. اينجا بر بدن هر
شهيدي ردّي از تانكها است.
اينجا شلمچه است، صداي ما را از جوار شهدا ميشنويد.
+ نوشته شـــده در دوشنبه
1391/01/28ساعــت6:14 تــوسط صارمي |
ویژه مهمانان نوروزی
+ نوشته شـــده در یکشنبه
1390/12/21ساعــت14:1 تــوسط صارمي |
شعر شهید 2
مردم چه ساده میگذرند ازکنارتان
دیگر کسی ندارد کاری به کارتان
رنگ از شما گرفته شقایق ولی دریغ
کمرنگ گشته نقش خطوط مزارتان
از روی لطف هم شده آیا به تازگی
دستی کشیده پیرزنی بر غبارتان
این سنگ های تشنه گواهند هفته هاست
حتی نگشته قطره آبی نثارتان
جز عکس های نم زده در قاب شیشه ای
انگار نیست هیچ کسی غم گسارتان
نام غریبتان چقدر خاک خورده است
ترسم ز یاد هم رود این یادگارتان
فرهنگتان چه زود به بازی گرفته شد
بعد از شما چه زود خزان شد بهارتان
از راههای عرش الهی که هیچ وقت
درکوچه های شهر نیفتد گذارتان
نان میخورند از قبل نامتان هنوز
سوءاستفاده می شود از اعتبارتان
رفتید تاشعور بماند قرار بودتا
نشکنیم حرمت قول و قرارتان
ما مانده ایم بعد شما با شعارها
یا شعرهای بی سروته. شرمسارتان
+ نوشته شـــده در چهارشنبه
1390/12/17ساعــت8:21 تــوسط صارمي |